تبلیغات
نیروگاه های تولید پراکنده
مقاله علمی ، مقالات علمی ، بانک مقالات علمی ، علمی ، pdf ، بانک مقالات علمی و پژوهشی ، پروفسور حسابی ، موسسه پروفسور حسابی ، مجموعه مقالات علمی
  مرورگر پیشنهادی

برای مشاهده بهتر این وب سایت از مرورگرهای Google Chrome Safari و Maxthon استفاده نمایید. برای دانلود آخرین نسخه هر مرورگر بر روی آیکون آن کلیک نمایید.


  سایر زبان ها


  منوی اصلی سایت
منوی کاربری
صفحه اصلی
 اهداف موسسه
تماس با ما
 ارسال ایمیل
سایر راه های ارتباطی
تبادل لینک
 ATOM
 RSS
امکانات سایت
تست آنلاین Html
رمز نگاری Java و Html
نمایش کد رنگ های Html
ساخت آنلاین کد
آمار لحظه به لحظه جهان
خبرگزاری های ایران
روزنامه های ایران
دانشگاه های ایران
سازمان های دولتی ایران
سفارت خانه های خارج در ایران
سفارت خانه های ایران در خارج
سایت های مخابرات ایران
بانک های ایران
اتاق های بازرگانی

  عضویت در خبرنامه

جهت عضویت در خبر نامه سایت و دریافت جدیدترین مقالات ، ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید و روی عضویت کلیک نمایید


  آمار

امروز :
زمان : Display Time
تعداد افراد آنلاین : نفر
بازدید امروز : نفر
بازدید دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
کل بازدید : عدد
آخرین بازید :
آخرین بروز رسانی :
كل مطالب ارسال شده: عدد
تعداد نویسندگان : نفر

  حمایت از بیماران


آخرین مطالب


   تله موش
ارسال شده در: چهارشنبه 14 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .
موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .»
اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که  می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .»

ادامه مطلب



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1990
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1990
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده ,

   مـسـافـر خـسـتـه
ارسال شده در: سه شنبه 13 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

مسافری خسته که از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه آن قدری اسـتراحت کند غافـل از این که آن درخت جـادویی بود ، درختی که می توانست آن چه که بر دلش می گذرد برآورده سازد...!

وقتی مسافر روی زمین سخت نشست با خودش فکر کرد که چه خوب می شد
اگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود و او می تـوانست قـدری روی آن بیارامد.
فـوراً تختی که آرزویـش را کرده بود در کنـارش پدیـدار شـد !!!

مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. کاش غذای لذیـذی داشتم...

ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـکار شد. پس مـرد با خوشحالی خورد و نوشید...

بعـد از سیر شدن ، کمی سـرش گیج رفت و پلـک هایش به خاطـر خستگی و غذایی که خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا کرد و در حالـی که به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فکـر می کرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یک ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟

و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...

هر یک از ما در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارش هایی از جانب ماست.

ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افکار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق می بخشد.

بنابر این مراقب آن چه که به آن می اندیشید باشید...



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1989
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1989
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , داستان کوتاه ,

   گفتگوی جالب جراح قلب و تعمیرکار
ارسال شده در: سه شنبه 13 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد. تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر می کنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست؟!جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت: اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی !!!



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1988
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1988
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , داستان کوتاه ,

   بابانوئل و پسر بدون کفش
ارسال شده در: سه شنبه 13 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

از دودکش بخاری که پایین می‌اومد حسابی مراقب لباسهای قرمز و تمیزش بود، به خصوص با اون کلاه دراز منگوله دارش خیلی دوست داشتنی شده بود، بین راه یه بار دیگه لیست کارهای اون شب رو مرور کرد، دقیقاً 1532 بچه اون شب منتظرش بودن، باید کادوهای سال نوی همه رو تا صبح به دستشون می رسوند، شب پرکاری بود، دیگه بیشتر از این معطل اش نکرد، از دودکش پایین اومد و از اتاق ها آروم و بی صدا عبور کرد تا به اتاق مورد نظر رسید، دستش رو توی کوله ی قرمز و سنگینش فرو برد و به دنبال چیزی که می خواست گشت، بعد آروم و بی صدا جعبه ای کوچیک رو توی کفش دخترک گذاشت و از خونه خارج شد، سوار درشکه شد و گوزن ها رو هی کرد، حالا باید به 1531 خونه ی دیگه سر می زد، خونه ها رو یکی یکی می گشت و توی کفش ها آرزوهای کودکانه ی بچه ها رو می ذاشت ...
و می گشت و می گشت و می گشت ...
کم کم هوا داشت روشن می شد و پایان کار پاپانوئل فرا می رسید، اما هنوز یه هدیه ی دیگه مونده بود، یعنی کسی رو از قلم انداخته؟! نه، ممکن نبود، تو هر خونه ای که بچه ای زندگی می کرد و کنار هر تختی که کفشی جفت شده بود هدیه ای قرار داشت، اما هنوز یه هدیه باقی مونده بود، پس پاپانوئل معطل اش نکرد و دوباره به تموم خونه ها سرک کشید ...
 سلام پاپانوئل، چرا اینقدر دیر اومدی؟ از اول شب تا الان منتظرتم، دیگه داشت کم کم خوابم    می برد ...
پاپانوئل نگاهی به پسرک انداخت، بعد در حالی که سعی می کرد خودش رو آروم و مهربون جلوه بده پرسید:
 پس کفشهات کو؟ چرا جفتشون نکردی؟ آخه فکر نکردی چه جوری پیدات کنم؟
چیزی رو که می خواستم آوردی؟
پاپانوئل که از خستگی توان ایستادن نداشت، دیگه نتوست بیشتر از این جلوی خودش رو بگیره :
 جواب منو بده، پرسیدم چرا کفشهاتو کنار تختت جفت نکردی؟ تو این همه سالی که مشغول این کارم پسری به بی انظباطی تو ندیده‌ام، آخه چرا فکر منو نمی کنی؟ چقدر دنبال تو بگردم؟ تازه اونم شب عید ... اصلا تقصیر من بود که این شغل رو انتخاب کردم، هیچ چیز سخت تر از کار کردن با بچه ها نیست، اونم بچه های بی انظباطی مثل تو ... دوست دارم هرچه زودتر بازنشسته بشم تا از شر همتون راحت شم، من پیرمرد با این سن و سالم از بس راه رفتم نمی تونم روی پاهام بند شم ...
پسرک که تا اون لحظه سرش رو پایین انداخته بود، ناگهان بغضش ترکید و وسط حرف پاپانوئل پرید:
بازم خوش به حالت که پایی برای راه رفتن داری ...
سپس در حالی که زیر پتو دراز کشیده بود، تکونی به خودش داد، پتو رو کنار زد و پاپانوئل از خجالت بر جاش خشک شد.

پسرک پا نداشت...



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1987
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1987
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , داستان کوتاه ,

   درخواست سیانور از داروخانه
ارسال شده در: سه شنبه 13 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟

خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!

چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.

بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!


نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1986
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1986
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده ,

.:: صفحات وب ::.

(تعداد کل صفحات=7) :   1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ،   
  معرفی سایت

وب سایت علمی ، آموزشی


  جستجوگر



در این سایت
در كل اینترنت

  موضوعات
دسته بندی مطالب
در مورد این سایت
اهداف
دیزل ژنراتور
سازمان های مردم نهاد (NGOs)
مقالات علمی
برق ، الكترونیك و مخابرات
رباتیك و هوش مصنوعی
معرفی سایت
فناوری اطلاعات و کامپیوتر
آموزش هك
ترفند
تجارت الکترونیک
فناوری نانو و نانو ذرات
مهندسی مکانیک
ریاضیات
فیزیک
عمران و شهرسازی
معماری و هنر
نجوم
مدیریت
روانشناسی
فال و طالع بینی
شعر و داستان
وب و وبلاگ نویسی
كدهای جاوا اسكریپ
قالب سایت و وبلاگ
بیوگرافی و زندگینامه
آشنایی با رشته های تحصیلی
کار آفرینی و استخدام
ورزش و تندرستی
پزشکی و بیماریها
آشپزی و شیرینی پزی
معلومات عمومی
متفرقه
دانلود مقالات
دانلود كتاب
نشریات الكترونیك
اخبار موسسه و سازمان ملی جوانان


  لینكدونی
· نستعلیق آنلاین
· ساخت فلش بنر آنلاین
· نایت اسکین

  ابر برچسب ها
دانستنی های روز جهان , دانستنی های حیوانات , جاوا , كد جاوا اسكریپ جدید , سری جدید بهترین دانستنی ها , دانستنی های جدید , دانستنی های خیلی جدید , مطالب جالب , the best java code , دانستنی های خورشید , دانستنی های کاربردی , پند , جاوا اسکریپ , دانستنی های خیلی جالب , code java script , كد جاوا اسكریپ , دانلود كد جاوا , دانستنی های نجوم , دانستنی های قاره ها , دانستنی های جهان , مطالب آموزشی جدید , java script , کد جاوا , java , بهترین و جدیدترین دانستنی های روز , javascript , Code java , داستان کوتاه , دانستنی های جدید و جالب , دانستنی های اقیانوس ها , دانستنی های روز , دانستنی های دانشمندان , بهترین کدهای جاوا , دانستنیهای علمی جدید , پند آموز , مطالب جالب علمی , دانستنی های علوم , نایاب ترین كدهای جاوا , داستانک , دانستنی های کوتاه , كد جاوای خفن , داستان پندآموز , مجموعه بهترین دانستنی ها , دانستنی های کشور ها , جدیدترین مطالب جالب , كد جاوای توپ , جدیدترین كدهای جاوا , دانلود كد جاوا اسكریپ جدید , كد جاوا , بهترین كدهای جاوا ,


© تمام حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به نیروگاه های تولید پراکنده می باشد و هرگونه کپی برداری تنها با ذکر نام و درج لینک فعال سایت مجاز است.

Copyright © 2006-2018 - by www.NGO-Ph.ir & Memariani.ir . All right reserved

طراحی قالب توسط : پیمان معماریانی