تبلیغات
نیروگاه های تولید پراکنده
مقاله علمی ، مقالات علمی ، بانک مقالات علمی ، علمی ، pdf ، بانک مقالات علمی و پژوهشی ، پروفسور حسابی ، موسسه پروفسور حسابی ، مجموعه مقالات علمی
  مرورگر پیشنهادی

برای مشاهده بهتر این وب سایت از مرورگرهای Google Chrome Safari و Maxthon استفاده نمایید. برای دانلود آخرین نسخه هر مرورگر بر روی آیکون آن کلیک نمایید.


  سایر زبان ها


  منوی اصلی سایت
منوی کاربری
صفحه اصلی
 اهداف موسسه
تماس با ما
 ارسال ایمیل
سایر راه های ارتباطی
تبادل لینک
 ATOM
 RSS
امکانات سایت
تست آنلاین Html
رمز نگاری Java و Html
نمایش کد رنگ های Html
ساخت آنلاین کد
آمار لحظه به لحظه جهان
خبرگزاری های ایران
روزنامه های ایران
دانشگاه های ایران
سازمان های دولتی ایران
سفارت خانه های خارج در ایران
سفارت خانه های ایران در خارج
سایت های مخابرات ایران
بانک های ایران
اتاق های بازرگانی

  عضویت در خبرنامه

جهت عضویت در خبر نامه سایت و دریافت جدیدترین مقالات ، ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید و روی عضویت کلیک نمایید


  آمار

امروز :
زمان : Display Time
تعداد افراد آنلاین : نفر
بازدید امروز : نفر
بازدید دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
کل بازدید : عدد
آخرین بازید :
آخرین بروز رسانی :
كل مطالب ارسال شده: عدد
تعداد نویسندگان : نفر

  حمایت از بیماران


آخرین مطالب


   ارزش واقـعی
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و با ارزش است.


برگرفته از كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 2080
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/2080
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , ارزش واقـعی , باترا , رمز و راز زندگی بهتر ,

   قـدرت بـخشش
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

در روزگاران قدیم بانوى خردمندى كه به تنهایی و پیاده سفر می كرد در عبور از كوهستان سنگ گرانقیمتی را پیدا كرد.
روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. آن بانوى خردمند كیف خود را باز كرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمتى را در كیف بانوى خردمند دید و از او خواست تا آن را به او بدهد و بانوى خردمند بدون درنگ سنگ با ارزش را به او داد.
مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت.
او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد كه می تواند تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمتی را داشته باشد.
چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ با ارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد.
بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن بانو را پیدا كرد و سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فكر كردم و می دانم كه این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید كه چیزی به من بدهی كه از این سنگ با ارزشتر باشد.
بانوى خردمند گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی كه باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی كنی!
زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است كه می گویند افراد، ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند.
ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می كنیم و با آنچه می بخشیم یك زندگی می سازیم.



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 2079
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/2079
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , قـدرت بـخشش ,

   مـرد واقعـی و مسلمـان واقـعی
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند.
شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است"



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 2083
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/2083
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده ,

   معنـای عـشـق واقـعی
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. 
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. 
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند. 

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. 
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ 
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! 
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 2078
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/2078
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , معنـای عـشـق واقـعی , عـشـق واقـعی , عـشـق ,

   شراب فروش !
ارسال شده در: چهارشنبه 14 دی 1390   نویسنده : پیمان معماریانی   بازدید : مرتبه نظرات ()

سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل نماید . 
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که ...
رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا نا امید نمی شود
ما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید ، صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند.

قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم

یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد


"پائولو کوئیلو"



© کپی رایت توسط نیروگاه های تولید پراکنده { بانک مقالات علمی و پژوهشی } ؛
کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این موسسه ، گردآورندگان و نویسندگان مقالات است.
برداشت مقالات تنها با ذکر منبع و درج لینک فعال امکان پذیر است.

شماره مطلب ارسالی : 1996
آدرس لینك مستقیم به این مطلب : www.Memariani.ir/post/1996
دسته بندی : شعر و داستان ، 
برچسب ها : داستان کوتاه , داستانک , پند , داستان پندآموز , پند آموز , داستان جالب , داستان آموزنده , شراب فروش ,

.:: صفحات وب ::.

(تعداد کل صفحات=7) :   1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ،   
  معرفی سایت

وب سایت علمی ، آموزشی


  جستجوگر



در این سایت
در كل اینترنت

  موضوعات
دسته بندی مطالب
در مورد این سایت
اهداف
دیزل ژنراتور
سازمان های مردم نهاد (NGOs)
مقالات علمی
برق ، الكترونیك و مخابرات
رباتیك و هوش مصنوعی
معرفی سایت
فناوری اطلاعات و کامپیوتر
آموزش هك
ترفند
تجارت الکترونیک
فناوری نانو و نانو ذرات
مهندسی مکانیک
ریاضیات
فیزیک
عمران و شهرسازی
معماری و هنر
نجوم
مدیریت
روانشناسی
فال و طالع بینی
شعر و داستان
وب و وبلاگ نویسی
كدهای جاوا اسكریپ
قالب سایت و وبلاگ
بیوگرافی و زندگینامه
آشنایی با رشته های تحصیلی
کار آفرینی و استخدام
ورزش و تندرستی
پزشکی و بیماریها
آشپزی و شیرینی پزی
معلومات عمومی
متفرقه
دانلود مقالات
دانلود كتاب
نشریات الكترونیك
اخبار موسسه و سازمان ملی جوانان


  لینكدونی
· نستعلیق آنلاین
· ساخت فلش بنر آنلاین
· نایت اسکین

  ابر برچسب ها
كد جاوا اسكریپ , مجموعه بهترین دانستنی ها , جاوا , كد جاوا اسكریپ جدید , دانستنی های نجوم , دانستنی های قاره ها , java , پند آموز , جدیدترین مطالب جالب , مطالب جالب , پند , داستان کوتاه , كد جاوای خفن , دانستنی های کوتاه , کد جاوا , دانلود كد جاوا , دانستنی های روز , دانستنی های روز جهان , the best java code , دانلود كد جاوا اسكریپ جدید , code java script , دانستنی های علوم , دانستنی های کاربردی , بهترین و جدیدترین دانستنی های روز , سری جدید بهترین دانستنی ها , كد جاوای توپ , جدیدترین كدهای جاوا , دانستنیهای علمی جدید , نایاب ترین كدهای جاوا , Code java , دانستنی های دانشمندان , دانستنی های خیلی جالب , بهترین کدهای جاوا , داستان پندآموز , دانستنی های کشور ها , جاوا اسکریپ , داستانک , بهترین كدهای جاوا , javascript , دانستنی های اقیانوس ها , دانستنی های جهان , دانستنی های جدید و جالب , دانستنی های جدید , كد جاوا , java script , مطالب آموزشی جدید , دانستنی های حیوانات , مطالب جالب علمی , دانستنی های خیلی جدید , دانستنی های خورشید ,


© تمام حقوق این سایت و مطالب آن متعلق به نیروگاه های تولید پراکنده می باشد و هرگونه کپی برداری تنها با ذکر نام و درج لینک فعال سایت مجاز است.

Copyright © 2006-2018 - by www.NGO-Ph.ir & Memariani.ir . All right reserved

طراحی قالب توسط : پیمان معماریانی